پربیننده ها

آخرین اخبار

7. تير 1396 - 10:01   |   کد مطلب: 28162
در خط پدافندی بودیم که یکی از دوستانم کتری خیلی بزرگی را برداشت که برای بچه‌ها چای درست کند وقتی آب کتری جوش آمد من رفتم تا چای خشک را داخل آن بریزم و کتری را بیاورم ناگهان مار بزرگی در کنار کتری دیدم.

به گزارش ایلام رصد، 10 تیرماه سالروز آزاد سازی شهر مهران در سال 65 و در عملیات کربلای یک می باشد؛به همین دلیل بر آن شدیم تا خاطرات کوتاهی از این عملیات منتشر نماییم.

دو خاطره زیر از کتاب «خاکیان افلاکی به روایت نسل سومی‌ها» تقدیم می گردد:

رمضان کرابی از رزمندگان دوران دفاع مقدس خراسان شمالی است که مدت 6 ماه در جبهه‌های حق علیه باطل به دفاع از وطن پرداخته است.

وی در بخشی از خاطرات خود که در کتاب «خاکیان افلاکی به روایت نسل سومی‌ها» به رشته تحریر درآمده است می‌گوید: در عملیات والفجر 5 یکی از دوستان همشهری بر اثر اصابت خمپاره به پایش مجروح و خون زیادی از او رفت به همین دلیل ما از بقیه رزمندگان عقب افتاده بودیم و مجبور بودیم که کوه‌های مرتفع مهران را پیموده تا به قرارگاه که پشت این کوه‌ها قرار داشت برسیم.
 
با داشتن یک مجروح روزها طول می‌کشید که از این کوه‌ها عبور کنیم و به مقصد برسیم زیرا باید هر کدام به نوبت او را بر کول خود می‌گرفتیم و می‌بردیم.

بالاخره بعد از طی مسافتی غروب بر قله کوهی رسیدیم. همه در فکر فردا بودیم که یکی از دوستان فریاد زد: «قاطر؛ قاطر» آری قاطری آنجا بود اما مجروح، با تلاش زیاد قاطر را گرفتیم بعد دوست مجروحمان را بر روی قاطر گذاشته و حرکت دادیم و از خدا خواستیم که او را به سلامت به قرارگاه برساند، چون ممکن بود قاطر به سمت دشمن برود و به اسارت گرفته شود.

فردا صبح زود راه افتادیم و بعد از طی مسافتی طولانی به قرارگاه رسیدیم و اولین فردی را که دیدیم پرسیدیم: دیشب قاطری را ندیدی که مجروحی بر پشت داشته باشد؟

این برادر رزمنده گفت: دیشب یک قاطر به اینجا آمد و مجروح همراهش را به بیمارستان رساندیم و او الان حالش خوب است، ولی متاسفانه یکی از پاهایش را از دست داد.

من به ملاقات دوستم رفتم و بعد از گفتن جریان هر دو خدا را سپاس گفتیم که قاطر را وسیله‌ای برای نجاتش قرار داد.

مار زندگی 8 نفر را نجات داد

«محمود روحانی» از رزمندگان دوران دفاع مقدس خراسان شمالی است که مدت 78 ماه در جبهه‌های حق علیه باطل به دفاع از وطن پرداخته است.

وی در بخشی از خاطرات خود که در کتاب «خاکیان افلاکی به روایت نسل سومی‌ها» به رشته تحریر درآمده است می‌گوید: تابستان سال 1362 بعد از عملیات والفجر سه که جهت آزادسازی مهران انجام شده بود تیپ امام موسی از لشکر 5 نصر در یکی از قله‌های اطراف شهر مهران به نام کله قندی در حال انجام وظیفه بود.

در خط پدافندی بودیم که یکی از دوستانم کتری خیلی بزرگی را برداشت که برای بچه‌ها چای درست کند وقتی آب کتری جوش آمد من رفتم تا چای خشک را داخل آن بریزم و کتری را بیاورم ناگهان مار بزرگی در کنار کتری دیدم. تا به خود جنبیدم مار داخل یکی از کیسه‌های سنگر اجتماعی که جهت استراحت ساخته بودیم رفت.

موقعی که جریان را برای دیگر دوستانم تعریف کردم به این نتیجه رسیدم که سنگر را عوض کنیم و همین کار انجام شد. وقتی آخرین وسایل را از سنگر قبلی برداشتیم و حدوداً 100 متر از آن دور شدیم ناگهان یک گلوله خمپاره 80 درست روی همان سنگر قبلی خورد و از سنگر چیزی باقی نماند. بعداً متوجه شدیم که دیده‌بان عراقی‌ها دود آتشی را که برای چای روشن کرده بودیم، را دیده و گرا داده بود ولی مار جان ما 8 نفر را نجات داد.

 

منبع ایلام بیدار

انتهای پیام/

دیدگاه شما

پیشنهاد سردبیر

خامنه ای دات آی آز